شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

339

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

38 ، 15 - پس نيفاس همهء اينها را نوشت كه « 28 » : ما گروه پادشاهان يونان اگر چه مطيع و فرمانپذير بازيم ، اما بندهء اطبا و در زير امر ايشانيم ، و ايشان پادشاهان بدن‌ها و خادم روح‌هاى مااند ، و در اقاليم كسى كه مثل جالينوس باشد در علم طب نيست ، و او را رغبتى و ميلى به چيزهائى كه در پيش پادشاهان روى زمين باشد نيست . به درستى كه پادشاه مختارست در اينكه به نظر التفات و عنايت به جالينوس در خور استحقاق او نگرند . وقتى كه ديگر به او احتياج نماند و مستغنى شوند ؛ مأمول چنانست كه او را مطلق العنان سازند به رجوع به وطن خود ، چه درين هوا و غذا نشو و نما يافته است ، هرگاه مانعى پيش آيد او را ، تركيب او نقصان خواهد پذيرفت . و ختم كرد كتابت را ، و به جالينوس داد ، و روان ساخت . 38 ، 16 - جالينوس متوجه جانب باز شد . چون رسيد به شهر او به غايت مستكبر « 29 » و جبار يافت بىرحم و به غايت دور از انسانيت ديد ، همت او مصروف به امر و نهى و شمشير بود . جالينوس را در منزل بعضى از صيادان فرود آوردند ، تا يك ماه در آن منزل ماند ، صبح و شام به در باز مىآمد و مىرفت و بار نمىيافت ، و چيزى كه غذاى بدن سازد نمىداشت مگر چيزى كه صيادان مىخوردند . 38 ، 17 - و بعد از يك ماه پادشاه او را طلبيد . جالينوس حاضر آمد ، و در پيش او ايستاد به وساطت ترجمان جالينوس را گفت : صنعت تو چيست ؟ گفت : نگاه داشتن صحت بدن ، و بر طرف ساختن بيمارى پيش از آنكه ماده استوار شود . 38 ، 18 - پادشاه گفت : ما را بيماريست كه رنگ سياه او به سفيدى گشته است ، و ما را به غايت بد مىآيد ، آيا تو مىتوانى كه باز رنگ او را به سياهى آرى ؟

--> ( 28 ) - د : نوشت و نوشت كه . ( 29 ) - د : متكبر .